![]() سلام دوستان عزیز
منوی اصلیدر این وبلاگ شعر شاعران جوان و ناشناخته گنجانده می شود اگر شاعر،جوان و مایلیید بسم الله ... شعراتونو به این ایمیل بفرستید: www.sebar28@yahoo.com ممنون میشم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
|
شیبا
شعر شاعران جوان بڕیا... له بیرته گیانهکهم ئهودهم لێم پرسی عهشقت تا کهیه؟! تۆ وتت دلم بانهیه و عهشقی تۆش وهک ئاربهبایه ههرکاتێ ئاربهبا نهما... تۆش بزانه له دڵی منا جێت نهماوه!! لهم بڕیاره دوو ساڵ چووه ئاربهبا قهیدی نهکردوه ههر له جێی خۆی وڕ وێستاوه بهڵام... له تۆ بێ ههواڵم زۆر جار دڵم پهژۆکاوه دائهچڵهکێم وائهزانم... له جیاتی من له ئامێزی شارهکهتا کێوێكی ترت داناوه!
|+| نوشته شده توسط شیبا در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 10:46 |
پیدای پنهان
چون شرابی خفته در جام وجود دل به کنجی بود وکس پیدا نبود تا لبت بر جام ما سایه نهاد جوششی در می شد وغم را زدود ..................................... همچو بلبل تا که بودم بر کبود می دمید از سینه ام طوفان دود تا شدم در بند عشقت،سینه ام هرچه را می کرد تراوش شد سرود ....................................... دور بودم در نبودت از ودود عشقت آمد چون ملایک رخ نمود مست گشتم همچو حلاج از رخت شد برون از دل هوای دیر و زود |+| نوشته شده توسط شیبا در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 9:53 |
غروب
در این واپسین روز تلخ غروب اینجایم شعر دارم ولیک کلماتی که بدان بیازینمش نیست در غروب ... تاریکی احساس می کنم خبریست شاید خبریست!! که در لای تن امواج می کشد داد و فغان حالتی از دل محزون وخراش .... زخمی بنگرید .... باز چشم خورشید مدفون است .... غرق در واپسین قطره درغروب حتما خبریست خبری که از لب امواج ... تن دریا ... چشم خورشید پیدا نیست ... شاید که به ساحل بروم .... بی خبر دور از این بندر خشک آلود ... جای غریب وبپیچم به راست .... سوی دگر تا که شعر بسرایم .... یا بدانم که خبر چیست شاید آنگاه شاهد غروب بی خون باشم ... آبی ونبینم دگر آن سرخی چشم خورشید ... غم که از گریه ی چشمان خورشید می آید لیک ... رفتم ودیدم آنجا نیز رنگ چشمان غروب خونین است و خطا از دل دریا نیست آن خبر ... مرگ چشمان خورشید است ...سرخ سرخ پس ... شعر من چه می شود؟؟؟
این شعر از دوست خوبم مهندس فاروق احمدی است.
|+| نوشته شده توسط شیبا در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ساعت 14:43 |
|